قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4808

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك ظاهر به شكرانهء اين توفيق ايشان را گرامى داشته و همه را رعايت كرده به خانه‌هاى خود فرستاده و بعد از دو سه روز همه را امارت داده ، و امير الطنبغا چوپانى را به عوض جنتمر ، نايب شام كرده به آنجا فرستاد و يلبغا ناصرى را سردار لشكر كرده به جنگ منطاش فرستاد . [ 489 الف ] اما منطاش چون به شام گريخت و مدتى فرصت يافت سامان خود نموده جنتمر ، نايب شام را كه معاون او بود ، بىجهت بگرفت . بدين جهت اكثر امرا از وى آزرده خاطر شدند و به مصر گريختند . چون يلبغا ناصرى به او نزديك شد ، طاقت جنگ نياورده با سيصد هزار از غلامان خود و هفتاد شتر طلا و نقره گريخت و امير ايتمش كه در قلعهء شام محبوس بود ، خلاص شده قلعه را به تصرف درآورده و كسى نزد يلبغا ناصرى به جهت اين خبر فرستاد و يلبغا اين خبرها را به تمامت به مصر نوشت . ملك ظاهر به غايت خوشحال شده سه روز در مصر شاديانه مىزدند . و احوال حلب آن است كه حاكم حلب كه همراه ملك ظاهر بود به حلب گريخت و بعد از فتح ملك ظاهر به مصر آمد . منطاش فرصت يافته لشكرى بر سر او فرستاد و او مدتى قلعهء حلب را نگاه مىداشت و مردم بيرون نقب‌ها زده نزديك به قلعه رسيدند و از درون نيز نقب زده به اين نقب رسيدند . هفتاد روز با شمع و چراغ در زيرزمين جنگ مىكردند و نزديك به آن رسيده بود كه قلعه از دست رود كه خبر گرفتن منطاش و فتح يلبغا رسيد . حاكم حلب بيرون آمده و جنگ كرده مردم بيرون را شكست داد و قلعهء حلب كه ويران شده بود ، از سر نو عمارت كرد . و منطاش بار ديگر به امداد نعير بن حيار عربان « 1 » جمعى كثير جمع كرده به جنگ يلبغا روانه شد . يلبغا كه در شام بود ، قلعه را به ايتمش سپرده خود به جنگ منطاش بيرون آمد . مردم قلعه بعد از بيرون رفتن يلبغا در مقام گرفتن ايتمش شدند و او يلبغا را خبر كرده و يلبغا دفع دشمن خانگى را اول دانسته مراجعت نمود و با آن جماعت جنگ كرده اكثر ايشان را به قتل آورد و باز قلعه را به ايتمش سپرده روانهء جنگ منطاش شد . و لشكر خود را سه حصّه كرده خود به جنگ با نعير بن حيار عربان را قبول كرد و مرداس احمدى ، نايب طرابلس جنگ منطاش را متعهد شد و الطنبغا چوپانى را در قلب بازداشت . به وقت جنگ ناصر ، عربان را شكست داد و منطاش و مرداس كه در قديم دشمنى باهم داشتند ، جنگى عظيم كرده هر دو به همديگر در معركه دوچار شدند . دست مرداس را شمشير منطاش از كار انداخت و بر دوش منطاش زخم مرداس رسيد .

--> ( 1 ) . م : عرب .